سینما و طنز
مقدمه
طنز شیوهای بیانی است که خاص یک فرهنگ نبوده و یا محدود به یک موقعیت جغرافیایی نمیشود، اگر چه به نظر میرسد آنچه مکتوب باقی مانده است که سابقه طنز را به یونان و رم باستان و تفکر طنزآمیز را به هوراس و جوونال نسبت میدهد، اما حضور آثار گرانبهایی از سرآمدن طنز مانند بوکاچیو، شکسپیر، سوانترس، سینگ، هوگو، مولیر، جانسون، شاو، حاکی از آنست که طنز یک وسیله بیانی قوی در میان سرآمدنان فرهنگ بوده است. طنز نیز آفریده همین چند نام نیست بلکه نویسندگانی مانند اونیل، فیلدینگ، باتلر، لوئیس، سویفت، رابله، ولتر، ادیسون، وست، هاکسلی، اورول در پرورش آن دست داشتهاند. ولی این نویسندگان علیرغم تفاوتهای فرهنگی با یکدیگر و تعلق به موقعیتهای جغرافیایی متفاوت، نه با روحیهای میهنگرا و محدود به انسانی جهای و فارغ از تعصب نوشتهاند.(1)
روش تحقيق من در اين مقاله تحليل محتواي فيلم هاي طنز چارلي و... ميباشد ونيز تلاش شده كه در اين مقاله به طنز از جايگاه آن در مبارزه در برابر بدي ها و ناملايمات و ناهنجاري هاي جامعه نگريسته شود .
در واقع رويكرد نظري من در اين مقاله اين رويكرد است كه در در تمام طول تاريخ سينما و ورود طنز به اين عرصه همواره طنز وسيله اي براي ياداوري و اختار به كساني كه در جامعه ظلم وفساد ميكنند ودر واقع طنز نيشخند زهر داري بر اعمال اين گونه افراد در جامعه...
همانطوری که طنز محدودیت جغرافیایی را ردمیکند. مسائل و مضامین طنز نیز دامنه وسیعی را در بر میگیرد. طنز طرفاً خود را محدود به رفتار، طرز تفكر و وضعيت اجتماعي به خصوصي نميكند بلكه همانطوري كه محدوديت جغرافيايي و فرهنگي را در هم ميشكند از محدوديتهاي زماني نيز ميگذرد.(1) هر زماني كه شيوههاي ديگر ارتباطي، اجتماعي كار نكرده است و امتداد مستقيم از مسائل اجتماعي بينتيجه مانده است طنز به عنوان شيوهاي موثر براي انتقال پيام از تكنيكهايي مانند مسخرگي، نقيضه، طعنه، ريشخند استفاده كرده است و به مسائلي از قبيل قدرتطلبي، فرصتطلبي رهبران، فساد اجتماعي، علل بدبختيهاي مردم، طبقات كهتر و مهتر اجتماعي، تبهكاري دولتمردان، آئينهاي اجتماعي، افتخار بياساس براي نظاميگري، مرده سالاري، خرافات و كهنهپرستي از يك سو و از سوي ديگر به مضاميني از قبيل جامعه مدرن، بوروژوازي، مدنيت، مالپرستي، انسان تكنولوژيك، موسسههاي آموزشي، فقدان ارتباط بين فرهنگها، فردگرايي در زماني و جمعگرايي در زماني ديگر پرداخته است.(1)
بجز گستردگي جغرافيايي و گستردگي مضامين در طول تاريخ تفكر انسان يكي از وجوه مشخص طنز، گستردگي فرم بيان و وسيله بياني است. دامنه پرورش طنز صرفا به ادبيات محدود نميشود. طنز نوعي از درگيري انسان براي ارتباط در مواقعي است كه راههاي معمول موثر نيافتاده است. طنز به اين صورت وسيلهي بياني خود را انتخاب كرده است. صرفنظر از درام، نظم و نثر، طنز از طريق كاريكاتور و كارتون، پانتوميم، اپرا، موسيقي مردمي، نمايشهاي عروسكي، آئينهاي اجتماعي، تئاتر و سينما با طرفداران خود ارتباط برقرار ميكرده است.(2) در طي زمان طنز در هركدام از اين مسائل بياني موفق به ايجاد تكنيكهاي متفاوت در هر وسيلهي بياني شده و امكانات ارتباطي خود را با علاقهمندان هر وسيله افزايش داده است. اگرچه در شرايط جغرافيايي و فرهنگي متفاوت هر كدام از اين وسايل در انتقال طنز توانايي خاصي يافته است و موفق به ساختن مخاطب خود شده است ولي آنچه كه طنز را به يك حربه قوي و كوبنده تبديل كرده انديشه طنزآميز است كه با انسان بوده و انگار با او زاده شده است و غالباً در شرايط اختناق موقتاً سركوب شده ولي امكانات ارتباطي خود را به شيوههاي ديگر افزايش داده است(1). بعنوان يك وسيلهي بياني سينما به نسبت شكلهاي ديگر هنري سابقة چنداني ندارد و به تازگي يك صدمين سال تولد خود را جشن گرفته است ليكن در همين زمان كوتاه سينما موفق شده است بعنوان يك وسيله بياني قوي و مردمي مخاطبهاي وسيعي در همهجاي دنيا براي خود بيافريند. از آنجا كه سينما از نشانههايي استفاده ميكند كه امكانات ديداري و شنيداري قابل حصولتري را نسبت به فرمهاي بياني ديگر داراست. قادر است از طريق گستردگي تكنيكهاي بياني خود گستردگي مضامين خود را به حيطه جغرافيايي گستردهتري انتقال دهد(3). به نظر ميرسد كه علارغم كنترل شديد دولتها بر خنثي كردن عملكرد طنز از طريق جلوگيري از رخنه كردن آن به داخل يا بيرون مرزها، سينما از طريق به كار بردن تكنولوژي موفق شده است تا تصاوير را از ماده صرف فيلم به امواج مغناطيسي تبديل كند. و بدين طريق با مخاطبهاي وسيعي ارتباط برقرار كند. و اين تا قبل از به بازار آمدن سيستمهاي تكنولوژيك تواناتري كه در برنامه پيشرفت آينده انسان قرار دارد و ميتواند مستقيماً عمل كند، فعلاً در انتقال خود به مخاطبها به طور وسيعي موفق بوده و بيواسطه عمل كرده است. چنين امكاني به طنز فرصت تودهگيرتري را خواهد داد كه بدون شك در كاركرد طنز به عنوان يك شيوه بياني اگر نتواند درونفردي عمل كند حتماً موفق خواهد شد كه در بيرون از مرزهاي سياستهاي سركوب كننده كار كند. در طول عمر كوتاه خود سينما به كمك تكنولوژي شتابندهاي كه با اين فرم بياني را به يك صنعت پر منفعت تبديل كرده است موفق شده است به وسيله زيباتر و گيراتري از نظر جذب مخاطبها تبديل شود و در آينده با استفاده از امكانات و سيستمهاي خانگي ويدئو، اين وسيله به برد بيشتري خواهد رسيد. در عصر الكترونيك وسعت و پيشرفت اين وسايل قابل تصور نيست. جاي اميدواري است كه چنين امكانات تكنولوژيكي بتواند به طرز كاركرد وسيعتري وراي طرز تفکری بدهد که میخواهد این شیوه بیانی را محدود کند.(3)
از زمانی که تواناییهای سینما برای بکارگیری طنز بوسیله فیلمسازانی مانند چارلز اسپنسر چاپلین و باستر کیتون معرفی شد، این شیوه بیانی بعنوان شیوهای آگاه کننده، زهرخندآور، چشمگشا و برای آنهایی که موضوع طنز قرار میگیرند تهدید کننده، عصبانی کننده و رسواگر بوده است. اگرچه وسعت دید امروز ما از طنز بسیار گستردهتر از عصر چاپلین و کیتون است و صرفا به دنیای سادهانگارانه انسان اجتماعی ختم نمیشود امروزه طنز به مسائلی از قبیل«خانواده»، «مذهب»، «میهن» و تجربههای جنسی، روحی و ذهنی کاراکترها پرداخته است. یک چنین پیشرفتی در موضوع طنز خشم همه سیستمهای کنترل شده نگاه دارند برمیانگیزد تا آنجایی که همین سیستمهای کنترل کننده خود موضوع طنزهای بعدی شدهاند. بر اساس چنین نمونههایی، از طریق مطالعه حدود و ثغور طنز میتوان به سلامت یا بیمارگونگی جوامعی که تحمل آراء دیگران را ندارد پی برد.(3)
از زمانی که سینمای کمدی با یک چرخش از خنده، که صرفا وسیله اطفاء سرخوردگیهای روحی و غالبا هدف بود، به خندهای که رسواگر رذالتها و سالوس و برملاکننده معایب و نقایص عملکردها بود تغییر شکل یافت، طنز در سینما آفریده شد. چنین چرخشی سینمای صرفا سرگرم کننده را به وسیلهای بیانی ورای ریشخند کردن به قصد پیشنهادی برای اصلاح و معرفی معایب تبدیل کرده است. بنابراین غایتاً هدف طنز، سازندگی است و فقط در حضور یک نظام سالم، طنز باید حاکی از علاقه و دلسوزی تلقی شود. مثلا در شروع فیلم«روشنائیهای شهر»(1931) طننز تند و گزنده و چاپلین، سازنده فیلم، متوجه مسئولان شهری است که میخواهند از مجسمهای به افتخار خوشبختی و سعادت مردم آن شهر پردهبرداری کنند. این سکانس کوتاه شامل صحنهای است در میدان یک شهر، که میتواند هر شهری تلقی شود. وقتی اولیا امور شهر طی مراسم رسمی در حضور پلیس محافظ شهر و جمعی از شهروندان نازپرورده از مجسمه بزرگی که با یک پرده پوشانده شده پردهبردای میکنند، چارلی کوچک، این بیخانمان فراموش شده که به زیر پوشش موقتی مجسمه پناه برده است ظاهر میشود.(2) او در همان شمایل شناخته شدهاش با لباسهای ژنده ابتدا کش و قوسی به بدن خود داده و زمانیکه متوجه حضار میشود سعی میکند که از روی دستهای گشوده و مهماننواز مجسمه پایین بیاید. تضادی که در اولین برخورد بین«بیخانمان» چارلی و«مجسمه سعادت» از یک سو و دور افتادگی چارلی از جامعهای که او را از همه حقوق اجتماعی عاری کرده است و ریاکاری اولیاء شهر که سعی در راندن او از آن نقطه دارد از سویی دیگر گرچه میخنداند ولی بیشتر مانند کاردی است که میبرد. طنز زمانی تأثیر گذار ات که به روشن کردن تضادها منجر شده و آگاهی حاصل کند. در این حالت است که طنز میبرد چون خشمگین، دردآور و تحقیرکننده است. زمانی که اولیاء شهر به چارلی که همچون کودکی که به آغوش مادر پناه برده دستور میدهند تا مجسمه، را ترک کند طنزی گزنده و تلخ شکل میگیرد: در حال پایین آمدن از مجسمه، شمشیر عدالتی که در دست مجسمه است به خشتک شلوار چارلی گیر کرده آنرا دریده و به درون آن نفوذ میکند. یک چنین تمثیلی بخصوص طنزآمیز جلوه میکند زمانی که وسیله ضربه زننده به چارلی شمشیر عدالت است. در این صحنه از نطق کوتاهی که اولیا امور، یک مرد و یک زن، ادا میکنند هیچ کلامی قابل تشخیص نیست زیرا که صدای آنها با وسایل صوتی آنقدر تعمدا تغییر داده شده است که نطق آنها تبدیل به یک وراجی کاملا بیمعنی و مهمل است (4). استفاده از صدا یک وجه کاملا تند و تیز ملی و میهنی را نیز در این صحنه در بر میگیرد درست در زمانی که شمشیر عدالت شلوار چارلی را دریده و او در کمال عجز قادر به نجات خود و رهایی نیست سرود ملی امریکا نواخته میشود و چارلی در حالی که در فضا معلق است سعی میکند تعادل خود را حفظ کند و در عین حال به وظیفه ملی که همانا احترام به سرود ملی است عمل کند. در این حال چارلی کلاه خود را به احترام بر روی سینه قرار داده و بحال احترام از شمشیر معلق است. طنز تیز چاپلین به متن گستردهای تبدیل میشود که مقولههای تثبیت شدهای از قبیل احترام به سرود ملی و پرچم، رعایت حرمت اولیاء شهر، و مفاهیمی مانند عدالت اجتماعی، سعادت جامعه و خوشبختی افراد آنرا به طور خشمگین کنندهای به طنز میگیرد.(4)
در خلال سالهای دهه سی این قرن، چاپلین با ساختن چنین فیلمهایی آنچنان خشم محافظهکاران امریکایی را برانگیخته بود که سرانجام نام او به لیست سیاه مککارتی کشیده شد. اما مقوله طنز نه صرفا با چاپلین آغاز و نه به او ختم میشود، اگر چه او نقطه قابل توجهی در این مقوله بود. در یکصد سال سینما، طنز به اندازهای که کارایی خود را نشان دهد حضور خود را تثبیت کرده است. از همان روزهای نخست، سینما کوششهای علمی انسان را برای گسترده کردن قلمرو خود در کارهای ژرژ ملیس مانند«سفر به ماه»(1902) به تصویر کشیده است و در این راه ترس و نفرت انسان زمینی رااز دیگران و ناشناختهها به طنز میگیرد. از آنجایی که ملیس با دیدگاهی مبتنی بر طرز تفکر ویکتوریایی علم و شعبده بازی را در هم میآمزد و گاه مشکوکانه هر کدام را وجهی جاه طلبانه از آن دیگری تلقی میکند در کارهای او تجربه علمی تا حد بازی با تکنولوژی بمنظور کشف تمامی امکانات غافلگیر کننده آن به طنز گرفته میشود. در فیلم«سفر به ماه» ، علی رغم دود شدن ساکنان سیاره همسایه در اثر ضربههای انسان مکتشف زمینی ، ضربهپذیری این بیگانگان سخرهآمیز و مشکوک جلوه میکند و پرهیز از آنها به طور طنزآمیزی چاره ناپذیر . ملیس که سرانجام زندگیش ، علی رغم موفقیتهای او در زمینه تجربه و کشف جلوههای ویژه سینمایی بیشتر تراژیک بود تا طنزآمیز، منبع عمیقی از مطالعه طنزآمیز کنجکاوی انسان مدرن را در فیلمهایش ارائه میدهد.(4)
سینما همواره شیفتگی و دغدغه ذهنی اسنان مدرن را نسبت به تکنولوژی جدی گرفته است و گاه آنرا به صورت وسیله تهدید کننده آینده انسان تصویر کرده و گاه دلبستگی انسان تکنولوژیک را به آن چاره ناپذیر ولی مبهم جلوه داده است(3). فیلمهایی که به درگیری انسان با ماشین پرداختهاند طنزآمیزترین و البته تلخ کامترین وجوه این پردازش هستند. اگر ملیس همواره تکنولوژی را در حیطه کنترل انسان میپنداشت سینمای بعد از ملیس تهدید جامعه بشری را به دست تکنولوژی به طنزی تبدیل کرده است. رنه کلر در فیلم«آزادی از آن ماست»(1931)، چارلز چاپلن در فیلم«عصر جدید»(1936)، استانلی کوبریک در فیلم«دکتر استرنج لاو: یا چگونه آموختم که دست از نگرانی بردارم و بمب اتم را دوست داشته باشم»(1964) و«اودیسه فضایی سال 2001»(1968)، نمونههای بارزی از انسان درگیر با تکنولوژی است. در فیلم«عصر جدید» در صحنهای که یک تکنسین و دستیار او، چارل، سعی در به کار انداختن ماشین عظیم از کار افتاده هستند هر دو تناوب در میان چرخ و دنده آن ماشین هیولاوار مذبوهانه میکوشند، تا«غذای خود را بخورند». درگیری چارلی با ماشین و گیر کردن او در میان چرخ و دندهها به سادگی یادآور چرخ و دندههای پروژکتور سینما و دگیری چاپلین با استودیوهایی بود کهاو را وارد به ساختن فیلم ناطق میکردند. در فلم عصر جدید انسان به زائدهای از ماشین عظمیی تبدیل شده که معلوم نیست چه تولید میکند و ما از فایده آن کاملا ناآگاه باقی میمانیم. آنچه که بطرز تلخی طنزآمیز است این نکته است که در چنین وضعیتی بجای آنکه تکنولوژی در خدمت انسان قرار گیرد، انسان در خدمت اهداف نامشخص ماشین قرار گرفته است.(4)
از آنجایی که سینما اساسا یک هنر مدرن است و بنابراین تأثیرات زمان خود را به طور مشخصی در بردارد، زندگی انسان مدرن موضع طنز فیلمهای بسیاری شده است. در شاخصترین وجود این فیلمها، انسان فضای زیستی خود را تبدیل به بازیچهای کرده است که دائما درگیز با حوادث کمیک و در عین حال تأثرآور شده است. علیرغم لطافت بیان و شیوه برانگیختن خاص فیلمهای ژاک تاتی، طنز از طریق جدی گرفتن شیوه زندگی انسان مدرنزاده میشود(3) مثلا فیلمهایی مانند«عموی من»(1958)، «وقت بازی»(1967) و«ترافیک»(1970) هر کدام به ترتیب به«معماری مدرن بعنوان اسباب بازی»، به مدرنیسم ناتمام پاریس بعنوان نقطه توجه توریسم» و به«اتومبیل بعنوان وسیله آئینی انسان تکنولوژیک» مینگرند. فیلم وقت بازی، شاهکار تاتی که از ظر اقتصادی با شکست روبرو شد به خاطر استفاده از فضا در سینما بکمک پرده عریض با شکست روبرو شد به خاطر استفاده از فضا در سینما بکمک پرده عریض 70mm تصویری طنزآمیز از پاریس مدرن ارائه میدهد که در آن جمعی از توریستهای امریکایی در کمال بیسلیقگی به هتل نیمه تمام وارد میشوند که شتابزدگی در اتمام آن موجب ایجاد لحظات بسیار طنزآمیزی میشود. در این آثار، طنز در خوشباوری و به خیالی انسان مدرن به رسیدن به آرمانشهر است. در این فلمها علیرغم لحظات خندهآور بطور تلخ و طنزآمیزی پاسخی منفی به اسطورع موفقیت و شادکامی انسان مدرن شهرنشین میدهد.
جامعه بورژوایی معاصر موضوع بسیاری از فیلمهای دهههای 1960 و 1970 بوده است. با پیدایش«مارکسیستهای نو» دیدگاهی نه آنچنان ریشهگرا همانند تفکر سوسیالیستهای روسی سالهای دهههای 1930 و 1940 در اروپا به وجود آمد که عده بسیاری از فیلمسازان را به خود جلب کرد. در میان فیلمسازانی که دیدگاهی طنزآمیز نسبت به فرهنگ رو به اضمحلال بورژوایی داشتند و در فیلمهای خود این جوامع را به طنز گرفتند میتوان از مارکوبلوکیو و فیلمی بنام«چین نزدیک است»(1967)، و لوئیس بونوئل و اثری تحت عنوان«جذابیت پنهان بورژوازی»(1972) نام برد. اگر چه سالها قبل از این ژان رنوار در اثر جذاب خود«بود و نجات یافته از آب»(1932) به چنین جوامعی پرداخته بود. لیکن بونوئل فیلمساز که در پروندان موضوعهای سوررئالیستی تبجر خاصی داشت، از کلیسا، ارتش و دولت طنزی گزنده و سرشاز از خنده میآفریند. از دیدگاه او چنین مسائلی عموما محصول فکری طبقه بورژوا است و متعارض با جنبشهای انقلابی و نوگرای سالهای پرتلاطم دهه 1960 و 1970. در این فیلم جمع کوچکی از بورژواها در یک منزل اشرافی برای صرف شام گرد میآیند و بزودی واهمههای جمعی این طبقه، است ذهنیات طبقهای است که از درون متلاشی شده ولی هنوز احساس کاذبی از استواری را برای خود قائل است.
در دهههای بعد از 1950 تلیق مضامین سکس و خشونت در سینما نیاز مبرمی را به تجدید نظر درباره وضعیت اجتماعی انسان معاصر پیش میآورد. بعضی از فیلمسازان، آن نگاه خود را از طریق طنز به پرده سینما کشاندند. فیلمی مانند«پرتقال کوکی»(1971)، ساخته استانلی کوبریم بیشتر بجای اینکه بخنداند میترساند، به جای اینکه تخدیر کند، ذهن تماشاگر را به آرام، آزرده و متشنج میکند- صفات مطلوبی که باید چنین فیلمی در بیننده برانگیزد . پرتقال کوکی طنزی است که وضعیت ذهن و متقابلا جسمانی برانگیخته از سکس و خشونت را تا مرز تراژدی جلو میبرد. هنوز سالها بعد از ساخته شدن این فلم، تماشاگر پرتقال کوکی را با همان نگرانیای میبینند که تقریبا سه دهه قبل دیده بود. این فیلم کوبریک، که اساس نوشتهای از آنتونی برگس ساخته شده است در مورد گروهی از جواان است که خشونت را به عنوان شیوه بیان شخصی پذیرفتهاند.در دید آنان تنها راه ارتباط با جهان اعمال خشونت است! فیلمی که طنز آ بطرز بیرحمانهای خشونت را به صورت یک آیین اجتماعیی معاصر تصویر میکند.(2)
به گونهای نه چندان مشابه، وودی آلن به سکس و البته بدور از خشونت، بعنوان بهانهای مینگرد که بیشتر در خدمت برون افکنی تشویقها و نگرانیهای درونی و امیال سرکوب شده انسان اجتماعی معاصر است. او که از طریق طنز کوشش میکند تا به خودآگاه انسان و شخصا جنس مرد نقب بزند با اعتقاد به فرویدیسم، گاه به ذخیره فناناپذیری ز عواطف و احساسات انسانی که به ناخودآگاخ سپرده شدهاند دست میازد. رهایی این امیال و عواطف سرکوب شده در متن فیلمهای او چنان فضایی تولید میکند که شماتت بخود، اعتراف و تقصیر، و اقرار به گناه، راههایی برای رهایی میشوند. در فیلمهایی مانند«خواب آلود»(1973)، «عشق و مرگ»(1975) و فیلم«آنچه که میخواستید درباره سکس بدانید ولی میترسیدید سئوال کنید»(1972) لطیفهگویی از طریق اعتراف آمیخته با شرم به طنزی گزنده تبدیل میشود. مثلا در فیلم«خواب آلود» آلن کاراکترهای محروم خود را در شرایط اجتماعیای همانند سیستمهای فاشیستی در نظر میگیرد.
در بسیاری از فیلمهای، آیینهای اجتماعی مانند تشیع جنازه، مراسم ازدواج، تولد و غیره به طنز گرفته میشوند. در چنین موادری سینما به وسلیهای سنتشکن و گاه جنجال برانگیز تبدیل شده است. رنه کلر یکی از قدیمیترین نمونه این فیلمها را در سال 1924 میسازد. این فیلم«آنتراکت» نام دارد گروهی از هنرمندان آوان گارد سالهای دهه بیست فرانسه را مانند فرانسیس پیکابیا و اریک ساتی بعنوان بازیگر و یا همکارکارگردان در تیتراژ فیلم دارد. در یکی از جنجال برانگیزترین صحنههای این فیلم مشایعت کنندگان در کمال وقار و سنگینی ارابه حامل مردهای را همراهی میکنند ناگهان ناچار میشوند بدنبال ارابه نعشکش که در سراشیبی قرار گرفته و به نظر از دست آنها میگریزد بسرعت تمام بدوند. حادثهای که مراسم جدی تشیع جنازه را تبدیل به نمایش خندهدار میکند(1). یکی از فیلمسازان معاصر ژاپن بنام جوسو ایتامی نیز با مراسم تثبیت شده ژاپنی چنین برخوردی دارد. او در فیلمی به نام تشسع جنازه(1985) طنز را آنچنان به کار میگیرد که بیننده در عین توجه به رعایت حرمت متوجه مراسمی خاص میشود که همه عزاداران را به اجرای نقش وتظاهر واداشته است.«انتراکت» و«تشیع جنازه» از آیینها و مراسم اجتماعی قابل احترام هجویهای میسازند ک در آن طنز محصول شوخی گرفته تابوهای اجتماعی است. انتقاد از عملکرد موسسههای آموزش و تربیتی یکی دیگر از مضامین دیرپای سینما بوده است. بسیاری از فیلمها با نگاهی تند و تیز ب خط مشس چنین مؤسسههایی نگریستهاند و آنها را عقب مانده، بیاطلاع از روحیه دانشآموزان و بیرحم نسبت به آنها نشان دادهاند. از نمونههای شاخص چنین فیلمهایی اثر مشهور ژان ویگو به نام«صفر اخلاق»(1933) است که در آن کودکان بر علیه محدودیتهایی بیموردی که از طرف اولیا مدرسه گذاشته شده ست قیام میکنند. علیرغم اینکه این قیلم دیدگاه کودکان را نسبت به مسئولان مدرسه نشان میدهد هنوز بعد از سالها تازه و جذاب است. در یکی از بهترین صحنههای این فیلم کودکان در خوابگاه با پرتاب کردن متکاها و پراکنده کردن پر درون آنها در فضا و اجرای مراسم کاتولیک، کلیسا را به تمسخر میگیرند. فیلمی که طنز شدید آن شباهت چاره ناپذیری بین موضوع این فیلم و افراد یک اجتماع درگیر با دولت به وجود میآورد. یکی دیگر از فیلمهایی که با همین تم ساخته شده ولی بسیار خشمگینتر و تکان دهندهتر است فیلم«اگر ...»(1968) ساخته لنیدسی اندرسن است ه با تأثیر از این فیلم ساخته شده است. اما تأثیر فیلم ویگو را میتوان در بسیاری دیگر از فیلمهای تاریخ سینما مانند«چهارصد ضربه»(1959) ساخته فرانسوا تروفو و«دیوار»(1982) ساخته الن پارکردید تأثیر آموزش منفی بر روی روحیه شخصیت کودکان ناشی از رفتار نابخردانه مسئولان مستبد دارس که صرفا آموزش را در حد آموختن ریاضیات و علوم میدیدند بصورت طنزی گزنده درآمده که مؤسسههای آموزشی را مورد مسخره قرار میدهد.(1)
نحوه برخورد با جوانان ارتشها شباهت عجیبی با نحوه رفتار با کودکان در مدارس دارد. فیلمهای بسیاری به شباهت بین ایندو پرداختهاند و فیلمهایی مثل«دیوار» و«اگر ...» همان کودکان را تا مرحله جوانی و خدمت در ارتش پیش بردهاند. در این فیلمه آن نگاه تحقیر کننده مسئولان ناصالح مدارس نسبت به کودکان را میتوان در رفتار فرماندههای نظامی دید. فیلمی مثل«غلاف تمام فلزی»(1987) که از ابتدا فیلم جوانان را از هنگام تراشیدن موی سر تا تبدیل شده آنها به کارکترهای کارتونی در آخر فیلم مورد مطالعه قرار میدهد هجویهای تلخ و سرشار از طنز از مخاطرات روحی و جسمیای است که ظاهرا در نظامیگری نهفته است. اگر فیلمهای بسیاری به سربازان بعنوان قربان یان نظامي گري مينگرد بخ طوري كه به نظز مي رسد كه سربازان از مخاطرات شرايطي كه در آن هستنند آشنا بوده وبه طرز زيركانه اي نظامي گري را به تمسخر ميگيرند ،فيلمي مانند مش(1970)ساخته فيلمساز معاصر امريكاي ،رابرت آلتمن،درباره جنگ كره كه سالهاي اوج درگيري هاي آمريكاي در ويتنام ساخته شده است بيشتر فيلمي است در باره بيجارگيهايي كه ارتش آمريكا در ويتنام دشارش شده بود . مش فيلمي است كه بي حرمتي در ان تا حد يك مقوله زيباي شناسي فيلم ارتقاء مي يابد .اين فيلم يكي از پر جرات ترين فيلم هاي است كه در زمان جنگ ويتنام ساخته شد ؤ،جنگي كه تا زمان پخش اين فيلم نزديك به پنچاه هزار سرباز امريكاي را به كشتن داد ه بود . به طور قطع رابرت آلتمن تعريف تلخ و تكان دهنده اي از طنز در سينما ارائه مي دهد.(4)
ديكتاتور ها جاي بخصوصي را در طنز سينماي داشته اند . فيلم هاي بسياري هيتلر و موسوليني را تا حد دلقك هاي قابل ترحم نشان داده اند .در اين فيلم ها،طنز نه تنها از تعارض بين آنچهاين دولت مردان مي گويند و انچه عمل مي كنند زاده مي شود بلكه طنز ناشي از بهاي است كه اين افراد به قدرت نظامي ميدهند .
در يكي از زيباترين اين فيلم ها كه اينك اسطوره سينماي شده است به نام ((هيتلر ،فيلمي از آلمان ))1977،ساخته هانس يورگن سي بربرگ كه از فرهنگ ميتولوژي و روح آزرده آلمان شروع مي كند وبه تاريخ معاصر آلمان ميرسد ،هيتلر را در درون هر كدام از ما مي جويد .اين فيلم ،نه از طريق مترنم كردن روحيه تماشاگران بلكه از طريق برانگيختن و عصباني كردن او به اين ديكتاتور نگاه ميكند و اسطوره قدرت را در انسان به طنز ميگيرد .متفاوت از طنز خشمگين كننده اين فيلم چارلز اسپننسر چاپلين در فيلم ((ديكتاتور بزرگ))با بكار گرفتن هيتلري كه شبيه به يك يهودي است طنز تلخي مي آفريند كه در ان قرباني كننده شباهت محتومي به قرباني كننده دارد وبدين ترتيب اسطوره (نژاد) و برتري نژادي را به سخره مي گيرد .چاپلين اين فيلم را در سال 1940 يعني در زماني كه هنوز هيتلر سقوط نكرده بود مي سازد .ديكتاتورهاي تاريخ ،چنگيز،ناپلئون ،هيتلر،موسوليني و... همواره موضوعهاي قابل توجه براي طنزسينماي بوده اند و تا آنجاي كه تاريخ بي رحم بوده است طنز نيز بوده است و موثر هم افتاده است.
منابع:
1.طنز در كذشته و آينده. امبرتو اكو.ترجمه رامين شاهي .1368. انتشارات شباويز.
2.مجله نمايش.چند كلمه در مورد چارلي .ترجمه بهمن محصص.فرهنگ وهنر
3.سير تحول سينما.جان هاوارد لاوسن. ترجمه محسن يلفاي. انتشارات اگاه 1362.
4.سرگذشت من چارلي چاپلين.ترجمه جمشيد نوائي .انتشارات سهروردي 1364
5.پايان فيلم ديكتاتور .ترجمه جمشيد نوائي. انتشارات سهروردي .1364
.





